غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي رسه، بقيه برن. غضنفر ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع تر وايسين نون به ما هم برسه يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ب
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزایی
تاريخ: پنجشنبه
7 ارديبهشت
1396 ساعت: 6:41